تبليغاتX
به عشق و به یاد و برای سامان ...

 

«عجيب‌ترين نام‌هاي ايراني» كوششي است از خلاصه‌ي تحقيقات مركز آمار ايران در خصوص نام‌هاي نامتعارف و عجيب و غريب ايرانيان. آنچه كه در اين نوشتار كوتاه بدان پرداخته مي‌شود، نگاهي مصداقي دارد به تركيب نام‌هاي مرد/زن و بازتاب‌هاي جالب آن.

1-
نام‌هاي در تضاد با جنسيت
تجزيه و تحليل جنسيتي نام‌هاي نامتعارف نشان مي‌دهد كه 70درصد نام‌هايي كه متناسب با زنان است براي مردان و 30درصد نام‌هايي كه متعلق به مردان است براي زنان به كار گرفته شده است.

مصاديق نام‌ها:
مهين‌رضا، زن، زاهدان
سينا، زن، آمل
پري‌تك، مرد، ميناب
ولي‌بانو، مرد، تهران
پريا، مرد، زابل
ياسمين‌خان، مرد، ميانه


2-
نام‌هاي جغرافيايي
ساختار برخي ديگر از نام‌هاي نامتعارف نشان مي‌دهد كه 70درصد از اين نام‌ها متعلق به مردان بوده و برگرفته از مكان‌هاي جغرافيايي است.

مصاديق نام‌ها:
آمريكا، زن، آبادان
اروپا، مرد، همدان
درياقلي، مرد، شهركرد
بغداد، مرد، بندرعباس
بوشهر، مرد، ممسني
اهواز، مرد، اهر


3-
نام‌هاي زماني
در ساختار بسياري از اين نام‌ها، نشانه‌هايي از فصل، ماه، هفته، و روز ديده مي‌شود. در اين نمونه نيز باز هم مردها 82درصد اين فراواني را تشكيل مي‌دهند.

مصاديق نام‌ها:
امروز، مرد، ميانه
تيرماه، مرد، سراب
روزعلي، مرد، شهركرد
اذان وقت، مرد، اردبيل
فوري، زن، تهران
شب‌چراغ، زن، ايذه


4-
نام‌هاي حيواني
ساختار اين نام‌ها برگرفته يا تلفيقي از نام‌هاي مركب يا مستقل حيوانات است. اين نام‌ها 80درصد متعلق به مردان و 20درصد متعلق به زنان است. تجزيه و تحليل اين اسامي نشان مي‌دهد كه 61درصد اسامي پستانداران، 30درصد پرندگان، 51درصد خزندگان است.

مصاديق نام‌ها:
پشه، مرد، سركان
تيله‌گرگ، مرد، ياسوج
سيدگرگ‌الله، مرد، ممسني
ساس، مرد، شيراز
بزعلي، مرد، درگز
كلاغ، مرد، كهنوج


5-
نام‌هاي نباتي
اين‌گونه نام‌ها از پسوند يا پيشوند نباتي گرفته شده است. در اين بين سهم زنان بيشتر از موارد ديگر در حدود 40درصد است. تفكيك اين نام‌ها براي مشخص شدن جنسيت بسيار مشكل است.

مصاديق نام‌ها:
انگور، مرد، ايرانشهر
ترياك، مرد، رامهرمز
زردآلو، مرد، خرم‌آباد
فلفل، مرد، ممسني
گيلاس، زن، اردبيل
نخود، زن، ميناب


6-
نام‌هاي وصفي
اين‌گونه نام‌ها از صفات مختف گرفته شده است. نسبت اين‌گونه نام‌ها در ميان مردان بيشتر از زنان است.

مصاديق نام‌ها:
روسپي، زن، مرودشت
قيمتي، زن، سنقر
سوخته، مرد، فارسان
فقير، مرد، لنجان
فتنه، زن، سيرجان
قاچاق، مرد، الشتر

+ نوشته شده توسط مومیت در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 1:49 |
سلام...

سلامم به اون چشای  پر غرورت نازنین...

سلامم به اون نگاه دورت نازنین...

خوبه...

بچه ها دارن یاریم میکنن که چطور بهت بگم عاشقتم...دوست دارم...بابا دیوونم کردی!

مسخرم نکن...

من واقعا برات میمیرم...

اگه میخوای امتحانم کنی بگو بمیر تا بمیرم...

بگو دیگه تا بفهمی عاشقتم یا نه...

شاید با مردنم یه قطره اشک روی مزارم یادگار بذاری...شاید!!!

ولی اگه برات مردم عشقمو یادگار میذارم تا همیشه بدونی یه قلب فقط واسه تو میتپیده...

 

+ نوشته شده توسط مومیت در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 1:41 |

همه ی پسرا دوست دارند یه دختر گيرشون بياد که مثل اسب نجيب باشه مثل سگ وفادار باشه ومثل گوسفند سر به زير باشه اما بيشتر پسرا به آرزوشون می رسن و دختری گيرشون مياد که مثل اسب جفتک ميندازه مثل سگ پاچه می گيره ومثل گوسفند نمی فهمه
======================================================
يه ترکه ميره حج ازش ميپرسن چطور بود؟ ميگه خيلي سنگ خورد تو سرم ولي بالاخره بوسيدمش
=========================================================
ترکه از دوستش ميپرسه پدرت چطوره؟ -دوستش ميگه عمرشو داد به شما ترکه هم ميگه از قول من ازش تشکر کنيد!
======================================================
ترکه ميخواسته بچش رو نصيحت کنه! ميگه: چند سالته؟
ميگه: 16 سال !
ميگه : خاک بر سرت الان هم سن سالات 30 سالشونه
==================================================
جملات رمانتيك ويژه پيچوندن : - آرزوي من خوشبختي توست ، با من باشي يا نبي فرقي نميكنه!! - خودم هم نمي دونم چيكار ميخوام بكنم. نمي خوام تو به آتيش من بسوزي!!! - تو هم خوشگلي، هم باهوشي، هم زرنگي.. .آدمهايي خيلي بهتر از من گيرت مياد!! - ما مدلهاي ذهنيمون با هم فرق ميكنه!! هيچ پروسيجري براي تلفيق اين دو مدل نداريم!! - تاكيد مداوم بر برخي جملات شريعتي:"اگر عشق دوام يابد ، به ابتذال ميكش
======================================================
آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود! احمق: كسي كه دختر همسايه را در تاريكي نبوسد! ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد! دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود! رقص : بهم چسبيدن با اتيكت دو جنس مخالف! زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال! عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
======================================================
عشق يعني زندگي را باختن
چند سالي بي دليل با هر الاغي ساختن
======================================================
ترکه به باباش ميگه: بابا پنکه سقفيمون سوخت ! باباش ميگه بايدم بسوزه !! 15 نفر زيرش مي خوابيدن
=====================================================
يک روز به يه ترکه ميگن با سي دي جمله بساز
ميگه ديروز خواهرتو ديدم
ميگن پس سي ديش کو
ميگه فردا به بازار مياد
====================================================
ه دکتر اصفهاني زنش ميميره روي سنگ قبرش مي نويسه: آرامگاه زري همسر دکتر رحيمي مختصص زنان و زايمان، مطب: خيابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 ساعات پذيرايي: 8 الي 16
====================================================
تركه سر چهارراه ميزنه به يه ماكسيما، بعد دو ساعت معذرت خواهي و التماس مي‌كنه تا طرف بي خيال خسارت ميشه. خلاصه حركت مي‌كنه و سر چهارراه بعدي بازم ميزنه به همون ماكسيما! بعد دستش رو از شيشه مياره بيرون اشاره مي‌كنه ميگه برو برو من همون قبلي ام!!
====================================================

+ نوشته شده توسط مومیت در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 9:13 |

شاید عکس کسی که دوستش داريم را به دیوار بزنيم اما دلمون هميشه برای اوني تنگ می‏شه که نمی‏تونيم عکسش را به دیوار بزنيم

+ نوشته شده توسط مومیت در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 14:51 |

توي آسمون دنيا هر كسي ستا ره دا ره چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره؟ واسه من تنهايي درده درد هيچ كسو نداشتن هر گل پز مرده اي رو تو كوير سينه كاشتن ديگه با ور كردم اينو كه بايد تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهايي بخونم. دوستت دارم

+ نوشته شده توسط مومیت در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 7:28 |

غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا امد خار خنديد و به گل گفت : سلام و جوابي نشنيد خار رنجيد ولي هيچ نگفت ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود دستي بي رحمي آمد نزديک گل سراسيمه ز وحشت افسرد ليک آن خار در آن دست خزيد وگل از مرگ رهيد صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت :" سلام

+ نوشته شده توسط مومیت در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 7:27 |

قلبم راتقديمت ميكنم تا بداني بي رياترينم اشكي براي اندوهت مي ريزم تابداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميكنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را برساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم وشعرم را تقديمت ميكنم تا بداني كه من ساده ترينم

*****

سهراب میگه:کاش ان لحظه که تقدیم تو شد هستی من٬ می سپر دم که مراقب باش !جنس این جام از بلور است پر از عشق و غرور است مبادا بازیچه شود زود می شکند

*****

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

*****

شبي پرسيدمش با بي قراري: به غير از من كسي را دوست داري؟ به چشمش اشك شد از شرم جاري ميان گريه هايش گفت : آري ان که رخسار تو را اين همه زيبا می کرد کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد آن که می داد تو را حسن و نمی داد وفا کاشکی فکر دل عاشق شيدا می کرد

 

 

 

+ نوشته شده توسط مومیت در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 7:26 |

ديشب دلم يه سوزش عجيبي داشت...
ديشب دلم هوات كرده بود....
ديشب...
اما تو نبودي.... تو كنارم نبودي... حتي توي خيالم هم درست نمي ديدمت..
ديشب شب بدي بود...
واسه بار آخر همه خاطراتتِ‌ُِ مرور كردم... مثل يه فيلم... خيلي سريع... بعضي جاهاش هم stop مي كردم و به چشمات خيره مي شدم... آخ كه چه قدر دلم هواي چشمات كرده
اما بالاخره تموم شد...وقتي خوب به همشون فكر كردم.... يه تصميم جديد گرفتم...
يه قلم... يه كاغذ... يه جفت چشم باروني... و يه پنجره بارون خورده...
نوشتم... نوشتم... از تو ... از يادت... از دوست دارم ها... از چشمات... از دلتنگي هام ... از رفتنت... از نبودنت و در آخر اينكه.....
هنوزم دوست دارم اي عشق ديرينه من
يه پاكت نامه... يه عكس يادگاري... يه دل شكسته... يه دست لباس...
راه افتادم و رفتم... رفتم و رفتم تا به مقصد رسيدم... يه گوشه خالي... كنار يه قبرستون ... يه قبر خالي... بي نام و نشون...نامه ات بوسيدم و گذاشتم تو قبر خالي... بعد هم عكست رو گذاشتم روش... بعد هم خاك ريختم... خاك ... خاك... خاك
يه قبر... يه شمع... يه شاخه گل... يه دل تنگ...
حالا ديگه جات مشخصِ ... حالا ديگه لازم نيست دنبالت بگردم... از اين به بعد ميام اين جا... هر وقت دلم گرفت... هر وقت دلم هواتُ كرد... هر وقت خواستم بيام پيشت ميام اينجا... ديگه لازم نيست تو خيابونا دنبالت بگردم... تو كوچه ها... تو خاطرات... ديگه منتظر برگشتنت نمي مونم... ديگه منتظر تلفنت نيستم... آخه ديگه مطمئنم كه تو مردي و جات هم گوشه يه قبرستون بي نام و نشونه...

+ نوشته شده توسط مومیت در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 0:52 |

به ما که ميرسه : کتاب ها عوض ميشه! کنکور مفهومي ميشه! بنزين سهميه بندي ميشه! مبارزه با بد حجابي شروع ميشه! جمع آوري ارازل و اوباش شروع ميشه! تخم مرغ گرون ميشه! قيمت خونه سر به فلک مي کشه! فقط کم مونده آب آبشار رو به بالا بره!!! آخه ما چه گناهي کرديم؟ ها؟ مگه ما عشق و حال نميخوايمهمه خودشون ته گند کارين به ما که ميرسه ميگن بده! آخ از طرف جمعي از فرزندان متولد سال هاي۶۶.۶۷.۶۸.۶۹.۷۰.۷۱

*****

اگر عشق واقعا عشق باشد زمان و فاصله حرف احمقانه ای است

*****

ميگه خدا وقتي بخواد بزرگي ادمها رو اندازه بگيره متر رو به جاي قدشون دور قلبشون ميگيره

 

+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 20:48 |

اگه مي دونستي قطره ي بارون وقت دورشدن از ابرا چه حسي داشت " اگه مي دونستي يه بندر وقت رفتن کشتيها چه تنها ميشه " اون وقت اين قدر راحت نمي گفتي : خداحافظ

+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 13:2 |

زندگی اجبار است مرگ انتظار است عشق یک بار است جدایی دشوار است ولی یاد تو تکرار است.... آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم

+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 9:16 |

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. براي عشق بمير ولي كسي رو نكش. براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 9:16 |

هر چی که داشتمو فدای تو کردم حتی جونمو ،قلبمو تمام عشقم حیف که یه عمری به پات نشستم ندونستم به پای کی دارم میسوزم برو دیگه نمیخوام تو رو ببینم حتی اگه فقط با تو نفس بگیرم برو میخوام توی تنهایی بمیرم دیگه نمیخوام عشق و ببینم من از تو گلایه ای ندارم از عشق که دارم تو خودم میسوزم از عشق که از زندگی سیرم برو میخوام توی تنهاییم بمیرم

+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 9:16 |

بت نمیگم که این دل من تو رو نفرین میکنه ،بت میگم یادت بمونه بین ما عشقی نمونده بت نمیگم که پیشم بمونی، یا واسه من دل بسوزونی ، بت میگم فقط بدونی آخرش تو هم می سوزی هرچی که تو باغ دلها کاشته بودیم و سوزوندی ، سوزوندی با آتیش عشق،عشقی که واسش می مردی تو که عاشق نبودی ، فقط ،ساز عاشقی میخوندی بگو با کدوم دل احساس من و تو به بازی گرفتی

+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 9:15 |

پرسید به خاطر کی زنده هستی؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است

+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 9:15 |

از سوسک مي ترسيم................از له کردن شخصيت ديگران مثل سوسک نميترسيم از عنکبوت ميترسيم................از اينکه تمام زندگيمون نار عنکبوت ببنده نمي ترسيم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزي ميترسيم................از سرخ شدن ادما از خجالت نميترسيم از سرما خوردگي ميترسيم................از سرخورده کردن دوستامون نميترسيم. از شکستن ليوان ميترسيم................از شکستن دل ادما نميترسيم

+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 9:13 |

یه پسر با یه نگاه از یه دختر خوشش میاد و عشق اول از طرف اون شروع می شه و تا جایی كه زندگیشو پای عشقش می ذاره . اما دختره حرفشو باور نمی كنه ، چون : یه چیزایی از قبل دیده و شنیده . تا دختره میاد حرف پسره رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته می شه و میره سراغ یكی دیگه . بعد كه دختره تازه تونسته حرف پسره رو باور كنه ، میره طرف پسره ... اما پسره رو با یكی دیگه میبینه ... اینجاست كه می گه حدسم درست بود و پسر ها همه اینجورین ...

+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 9:13 |

گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود

*****

انسان مانند یک هواپیمای سه موتوره است که موتور وسط ارتباط با خدا، موتور دست راست ارتباط باخود (اعتمادبه نفس) و موتور دست چپ ارتباط بادیگران است. درصورت روشن بودن این سه موتور انسان اوج می گیرد

*****

دستان من نمی توانند؛ نه! نمی توانند هرگز اين سيب را عادلانه قسمت کنند... تو به سهم خود فکر می کنی؛ .من به سهم تو

*****

چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم

*****

من قلبم را از اولین پنجره باز پَر می دهم. نگاه کن: چشم تمام آدمها زیباست.

 

+ نوشته شده توسط مومیت در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 15:58 |

چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي رانديدي بدن عريانت را نشانش نده

+ نوشته شده توسط مومیت در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 11:1 |

سر قبر شخصي نوشته شده بود : کودک که بودم مي خواستم دنيا را تغيير بدهم وقتي بزرگتر شدم متوجه شدم که دنيا خيلي بزرگ است من بايد کشورم را تغيير بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اينک من در آستانه مرگ هستم مي فهمم که اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم

+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 15:39 |


Powered By
BLOGFA.COM