+ نوشته شده توسط مومیت در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت
18:17 |
تو زندگی آدما خیلی ها هستن که میان و میرن ولی تعداد اندکیشون رو اونا تاثیر میزارن. اونی که رو من تاثیر گذاشت تو بودی. اولین نفری که وارد قلبم شد تویی. ولی واسه خروجت همه درهای قلب شیشه ایم رو بستم.اگه بخوای ازش خارج بشی باید اونو بشکنی. ولی یه چیزو یادت باشه شکستن قلب من مساوی با مرگ من. عزیزم از ته قلبم اینو دارم بهت میگم. "دوست دارم" دلباخته تو
+ نوشته شده توسط مومیت در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت
10:10 |
کسی که گل رز را دوست دارد باید وقتی که تیغ در دستش فرو میرود، صبور باشد و گریه نکند ***** خدايا! مرا به حال خود مگذار. مرا در اين نيستيم تنها نگذار. بگذار که هستي ام را در تو پيدا کنم. بگذار که اين وجود فاني ام را به وجود پاينده تو زنده نگه دارم ***** برای عشق . رفاقت . مهربونی . بجنگ ولی اونو از کسی به زور نخواه ***** هفت نصيحت مولانا گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد) اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب) وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ) متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا ) اگر ميخواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه) ***** ميگن دوستش داشته باش ولی بهش دل نبند امكان نداره دوستش داشته باشی ولی دلداده اون نشی اگه به چيزی دل بستی اونوقت ميشه اسمش رو دوست داشتن وعشق گذاشت اگه دوستی به دل بستن نرسيد هوا وهوسه...وزود گذر ***** عزيزم ! هر کسي غير من بهت « ميگه دوست دارم »باور نکن ! آخه رويا تو تنها کسي هستي که مي پرستم . مريم من واقعا واست ميمرم . ميدوني چيه زهرا ؟ اصلا زندگيم بدون تو فايده نداره ! خدا شاهده سيمين , شب ها از عشقت خواب ندارم . مامانم ميگه فکر ناهيد ديوونه ات کرده ! هر چي بهش ميگم من غير از سپيده کسي رو نميخوام باورش نميشه ! تو بگو عاطفه جونم ! بايد چيکار کنم ؟ ***** چقدر سخت است که منتظر کسي باشي که فکر آمدن نيست... مهمان عزيزي باشي که فانوس خانه اش روشن نيست... چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور کنند و او را به مسير نا خواسته اي مجبور کنند... چقدر سخت است نوشته هايت را نخوانده خاک کنند و اسمت را از خاطره ها پاک کنند... چقدر دردناک است که احساست را پوچ پندارند ***** وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... ! اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست ***** هــرگز حسرتی در هیچ کجــای دنیا این چنین یکجــا جمع نمی شود که در همین سه واژه کوتاه : او دوستــَم ندارد ***** تــنهـا بـنــائی که هر چه بیــشتر بلرزه، محکمتر میـشه ... دلــِـه ***** ميدوني فرق تو با عشق، زندگي و گل چيه؟ عشق يه کلمه است اما تو معني اوني زندگي يه اجباره اما تو دليله اوني و گل يه گياهه اما تو عطر دلنشين اوني ***** مي دوني علت كسوف و خسوف چيه ؟... ماه و خورشيد براي ديدنت دعوا مي كنن *****
+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:30 |
شكسپير ميگه: فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري ، وبدست بياور چيزي رو كه نمي توني فراموشش كني + نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:29 |
سکوت در پناه شب در صدد پیدا کردنت غرق در رویا هستم. نیم ساعت سکوت معنی دار. هر شخص عاشقی را به یاد دوریهای دست نیافتنی می اندازد و از پنجره دیدگان دنیا را بسان تخت خالی می بیند. نیمکتهای پرچین . بر نواری سفید . در دور تا دور گردنت . همانند طوقی است از مروارید که بر گردن"( قو)ی دریا یا ( قناری) صحرا هویداست! دستم را بگیر و همانند ( نی نی کوچولوها) از خیابانهای عشق بگذر. که از سنگر خانه به در شده ام. تصویر زیبای تو زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيباترين سخني که شنيدم
سکوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم
حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت توبود
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق توبود.
گناه من وقتی خواستم زندگی کنم. راهم را بستند. وقتی خواستم بمیرم.
گفتند:بزرگترین گناه نا امیدی است. وقتی براستی سخن گفتم . گفتند: دروغ است . وقتی به ستایش روی آوردم گفتند: خرافات است. وقتی گریستم . گفتند: کودکانه است. وقتی خندیدم گفتند: دیوانه است. حال دگر مانده ام ..... و حال که دیگر! سخن نمیگویم. گویند عاشق است! این است زندگی من .... براستی چه دنیای دیوانه ایست. تقویم زندگی کتاب دلتنگی هایم را در طاقچه ی دلت جای می گذارم تا اگر روزی
تقویم زندگی ات خاطرات شیرین گذشته را به یاد انداخت نگاهی به آن افکنده و بدانی از اولین تا آخرین فصل بودنم تنها سئوالم این بود: چرا برای خزان دلم بهاری نیست؟ به زمان بنگر. به شتاب ثانیه ها . و گریز بی وقفه عمر. که چه شتابان از پی هم در گذرند. با لحظه لحظه عمر زندگی کن و تمامی ثانیه ها را عاشق باش.
+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:29 |
خسته ام از آدمهایی که هر روز عاشق میشوند. آدمهایی که خود
را نمی شناسند. گوشهایشان میبیند میدانند که نمی دانند اما عاقلترین افراد خویش را میدانند. خسته ام از آدمهایی که سرانجام خودشان را می دانند اما تلاشی برای تغییر آن نمی کنند که نگاهشان دیگران و خودشان را فریب میدهد.قلب سنگیشان پشت چهره ساختگی و لباسشان مخفیست آدمهایی که تفاوت عشق و هوس را نمی دانند خسته ام از خودم که آدمم. همه ی ما با اراده به دنیا می آییم. با حسرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی کردن . پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده ی آوای غمگین دلت باشد افسوس آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم آن زمان که دوستمان دارند لجبازی میکنیم و بعد برای آنچه از دست رفته آه میکشیم. + نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:29 |
وقتي معلم گفت عشق چند بخشه؟ زود دستمو بردم بالا و گفتم يك بخش، اما از وقتي كه تو رو شناختم فهميدم سه بخشه! آتش ديدن تو، شوق با تو بودن، اندوه بي تو ماندن
عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم چه بگويم، که غم دل برود تا تو بياي
منتظر لحظه اي هستم که دستانت را بگيرم در چشمانت خيره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاري کنم منتظر لحظه اي هستم که در کنارت بنشينم سر رو شونه هايت بگذارم....از عشق تو..... از داشتن تو...اشک شوق ريزم منتظر لحظه ي مقدس که تو را در اغوش بگيرم بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم اري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم
شب دوباره بر سرم آوار شد بین ما هر پنجره دیوار شد آن که اول نوش دارو می نمود بر لب ما زهر نیش مار شد عیب از ما بود از یاران نبود تا که یاری یار شد،بیزار شد یاوری ها بار منت شد به دوش دست ها آغوش نه، افسار شد عاقبت با حیله ی سوداگران عشق هم کالای هر بازار شد آب یکجا مانده ایم،دریا کجاست مُردم از بس زندگی تکرار شد + نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:29 |
تابلو دوست داشتن
داشتيم تو جاده مي رفتيم که چشمم افتاد به يک تابلو که روش نوشته بود: دوست داشتن دل مي خواد نه دليل ************************** وقتی دلت گرفت
وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟ ************************** ازکبوترپرسيدم : زندگي چيست؟ پرهايش را تکان داد و جواب نداد ازدريا پرسيدم:زندگي چيست؟ خروشيد و جوابم را نداد ازآفتاب پرسيدم:زندگي چيست؟ غروب کرد وجوابم را نداد ازانسان پرسيدم:زندگي چيست؟ گفت: زندگي خون دل خوردن است اولش عشق وبعد مردن است ************************** چه صادقانه پذيرفتم... چه فريبنده آغوشت برايم باز شد... چه ابلهانه با تو خوش بودم.. چه كودكانه همه چيزم شدي... چه زود نيازمندت شدم... چه حقيرانه تركم كردي... چه ناجوانمردانه واژه غريب خداحافظي به ميان آمد...چه بي رحمانه من *************************** يکي محبت مي کنه ... يکي ناز مي کنه !.... اوني که ناز مي کنه... هميشه محبت مي بينه... اما اوني که محبت مي کنه... هميشه تنهاي تنهاست ************************** ضد حال یعنی
ضد حال يعني : بري عروسي زنونه ، مردونه باشه ...... روزه کنکور خواب بموني ....... سربازي بيوفتي لبه مرز ........ وقتي داري با يکي اشنا مي شي ( چت ) و کار به شماره ميرسه ، کارتت تموم بشه ....... ضد حال يعني با نمره 75/9 افتادن ....... وقتي تو ماشين داري افه مياي ، خاموش کني ....... ضد حال يعني وقتي با دوست دختر دومت ميري بيرون ، دوست دختر اولتو ببيني با دوست پسر دومش ************************** هیچ میدونستی که : قلب دخترا مثل قبرستون مي مونه، هركي رفت توش ديگه بيرون نمي ياد ولي قلب پسرا مثل هتل پنج ستاره است معلوم نيست كي مي ره كي مي ياد ************************** یادت باشه : يادتون باشه که دل، تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش بنويسه و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک کرد ************************** دروغ های سرنوشت : سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟! اولين بار وقتي به دنيات مياره... دومين بار وقتي عاشقت ميکنه... سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود و بس ************************** اینم یکی از راهاست : آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم + نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:27 |
+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:24 |
سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله سن 27 سالگي : آخيش سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي شوخی بود به دل نگیرید.
+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:21 |
عاشق شدن مهم نیست عاشق موندن مهمه
يادته ... ؟؟؟ هنوز يادت مونده اون روزهارو ... ولی من خوب يادمه اگه تو يادت رفته ... خوب يادمه که يه روز تو اوج تنهايی نشسته بودم و واسه تنهايی خودم اشک ميريختم... که يه هو از اون غروب دلگير چشمم به زرديه موهات خورد زردی ای که هيچ وقت از يادم نرفت و شد نشونه ی اومدنت ... اره اون روز دلگير تو با تمام دلت ... با تمام پاکيت ... با قلب پر مهرت به طرف من دويدی ... درهمون نگاه اول فهميدم با ادم بزرگها فرسنگها فاصله داری ... به دردام گوش دادی .. درداتو با جون و دل خريدم ... اشکام و پاک کردی خنده رو لبام کاشتی ... نوازشم کردی و منم خجالت کشيدم و خودم تو دستات همون دستای گرمت جمع کردم ... تو من و اهلی کردی و رفتی ... اما من دور از تو چه چيزها که ديدم و چه دردها که کشيدم... تو نبودی اما حباب خيالت هميشه مراقبم بود... همه بديهاتو تو ی سرم زدن اما من خوبيهاتو به رخشون کشيدم... همه گفتن تو هم از جنس ادم بزرگهايی اما من دل اسمونيتو نشونشون دادم ... نميدونی بی تو چقدر گرفتم و شکستم ... نميدونی بی تو چی ساعتها که به نظاره ی غروب نشستم تا شايد دوباره اون موها اون زردی چشامو به خودش جلب کنه ... نميدونی بی تو بر من چه ها گذشت ... اما با تمام اين احوال من هم بديهاتو هم خلق و خوی بزرگانتو هم رفتنتو بی معرفتيتو به قيمت اهلی کردن خودم ميخرم ..تو من و با خودت يکی کردی و اين بزرگ ترين دليل بخشيدن گناهاته ...دلم هنوزم واسه دستای مهربونت واسه نفسهات واسه تپش قلب پاکت تنگ ميشه ... واقعا اين ادم بزرگها چه موجوداتی هستن ؟؟؟ بهترينم تا نفس تو سينه دارم بيا و هم نفسم باش برای تنهايی و بی وفايی وقت هميشه هست ...اما برای هم نفسی ... ؟؟؟ اگه اون روزها يادت اومده برگرد نزار اخر قصمون تلخ تموم شه... اگه فکر ميکنی من با اون گلهای ديگه فرق دارم ؟؟؟ دوست دارم + نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:21 |
ژست دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند يقه اش را ميزان ميكند گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند موهايش را مرتب ميكند قلاب كردن شست در كمربند اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند. وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود. خيره شدن ; خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است. دست به كمر ايستادن اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است + نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:20 |
عــــــــشق حديثي است جاودانه,با يک نگاه آغاز ميشود ,با يک لبخند شکل ميگيرد و با يک قطره اشک پايان ميپذيرد ********** زنگه در خونتونم ! هر کي تو رو بخواد اول بايد منو بزنه !!! ********** جديد ترين نفرين 2007 : الهي عاشق قل مراد بشي , هر چي بهش بگي دوستت دارم بگه ها....! ********** به اینجا که رسیدی آینه ها به تو پشت میکنند به هم میخورد آرامش گامهایت بر میگردی چیزی جز قدمهایت به یاد زمین نمانده است به کوله پشتی ات دست میبری جز مشتی خاکستر به چنگ نمی آوری افسوس که هیچ نیست... یادمان باشد که این با هم خندیدن است که میماند نه به هم خندیدن... باران که می اید !! دو پاره ابر...نسیم بسوی هم می راندشان... به هم که میرسند.. به شلاقشان میکشد.. خون که میگریند... باران میگیرد... دوستش ندارم.. باران که می آید همه جا چسبناک میشود.. قبل تر ها آرزویم باران بود.. وقتی میبارید.. زلال میشدم.. دلم پاک میشد.. اما اکنون.. بس که خاک گرفته دلم... باران که میآید ... پر از گل می شود.. گل چسبناک است... میچسبد به مغزم... ولم نمی کند... آن وقت است که دیوانه شوم + نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:19 |
بنوش به سلامتي هر چي عاشقه 1- به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس 2- به سلامتي گاو چون كه نگفت من ، گفت ما 3- به سلامتي كرم خاكي به خاطر خاكي بودنش 4- به سلامتي خيار به خاطر اينكه يار داره 5به سلامتي شلغم به خاطر اينكه غم داره 6- به سلامتي كلاغ ، هر چند كه سياهه وليعوضش يه رنگه 7- به سلامتي ديوار كه هر مرد و نامردي بهش تكيه ميكنن 8- به سلامتي شمع که تا آخرش به پات ميسوزه .... مروز روز جهاني بهترين دوست هاي جهانه + نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:19 |
اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستارگان را از دست خواهی داد
**************** ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه نگفتي که خدا از همه چيز به ما نزديک تره *************** دكتر شريعتي: دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است . زندگي يعني اين *************** خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر، عشقت را به همه بده،ولي وجودت را به يه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يه نفر باش ****************
+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:17 |
زندگی کردن من مردن تدریجی است آنکه جان کند تنم عمر حسابش کردم. + نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
17:0 |
+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
16:58 |
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت . ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايي دندانه دندانه درآن ديده ميشد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده قرار دادهام؛ اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام اما آنها چيزي از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه داشتهام . اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعهاي كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهاي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
16:57 |
میدونی آقایون مثل چی هستن؟؟؟؟ مردها مثل « مخلوط كن » هستند حالا میدونی خانمها مثل چی هستن؟؟؟؟ خانم ها مثل راديو هستند خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند خانم هامثل چسب دوقلو هستند خانم ها مثل موتور گازی هستند خانم ها مثل رعد و برق هستند خانم ها مثل ليمو شيرين هستند خانم ها مثل موبايل هستند خانم ها مثل گچ هستند خانم ها مثل كنتو ر برق هستند خانم مثل فلزياب هستند
+ نوشته شده توسط مومیت در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت
2:35 |
|
|