روزي "عشق" و "ديوانگي" و "فضولي" با هم بازي مي کردند "عشق" پشت بوتهْ گل سرخ پنهان شد "فضولي" جاي او را به "ديوانگي" خبر داد "ديوانگي" شاخه اي به بوتهْ گل سرخ فرو برد چشم "عشق" کور شد و از آن زمان "ديوانگي" شد عصاي "عشق" کور و هنوز "عشقي" نيست که بي "ديوانگي" و با چشم باز باشد
+ نوشته شده توسط مومیت در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت
10:43 |

